تبليغاتX
هم کیش من - ...
همه چیز پر از خداست ....

1. خدايا اگه ازت غافل شدم ، خبرم كن...

2.غروب هاي ونك را دوست دارم ... همان لحظاتي كه بر درخت هاي تا به آسمان رسيده ي باغ مان (!) كلاغ هاي سياه بي شمار ، تا مي توانند رفتن روز را با آن صداي گوش خراش شان كه شنيدن اش اما براي من لذتي وصف ناپذير دارد، فرياد مي كنند...

غروب هاي ونك را دوست دارم ... آن لحظات رفتن آفتاب آسمان كه با وزيدن بادي نرم همراه مي شود و هر پوششي را آهسته و مكرر بي تاب مي كند!

غروب هاي ونك را دوست دارم ... و در اين لحظات تا شب مانده به اين مي انديشم كه باز روزي در راه آمدن خواهد بود ... به همان شتابي كه روزي در راه رفتن است... و فكر مي كنم با خود ... فكر مي كنم كه من چه ساده مي روم تا به همه ي آن چه در روزهاي پيش مي انديشيدم ، برسم...

غروب هاي ونك را دوست دارم ... درست همان لحظاتي كه صداي موذن تمام ذرات اين هوا را به ارتعاش در مي آورد و با لرزش همين ذرات است  كه چيزي بي درنگ در وجود ناآرام من به تلاطم مي نشيند ...

3. خدايا ...بيش از آن چه بتوانم بگويم ، دوست ات دارم ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 23:46  توسط سودابه   |