تبليغاتX
هم کیش من - چرا باید از ترس خدا نماز بخوانی ؟....
همه چیز پر از خداست ....
 

1. خدايا اگه ازت غافل شدم ، خبرم كن ...

2. چرا بايد از ترس خدا نماز بخواني ؟؟.....

3. يادت هست وقتي كوچك بودي اگر دروغ مي گفتي ، اگر كار بدي از تو سر مي زد ، اگر بد مي شدي ، آن ها كه اسم شان را بزرگ تر ها مي گذاشتيم تو را از كسي به نام خدا مي ترساندند ... يادت هست كسي تا به حال به تو گفته باشد كه اگر چنين كني يا چنان نكني ، خدا تو را سوسك خواهد كرد ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

4. يادم هست وقتي كوچك بودم از خدايي اي كه مرا خلق كرده ... خداي اي كه مهربان است و بخشنده ، خداي اي كه دوست داشتني است و خوب ... گاهي مي ترسيدم ... گاهي بي دليل و ناخواسته ...

5. يادم هست وقتي بالغ شدم  از ترس همين خداي اي كه براي ام خلق اش كرده بودند (!) يا خود خلق اش كرده بودم ....تنها از ترس او نماز مي خواندم ....

وقتي بزرگ تر شدم ... آن وقت كه ترس از خدا چيز نامفهومي در ذهن ام بود تنها از ترس پدر و مادر ام به نماز مي ايستادم !..... يادم هست تا كمتر از 4 سال پيش ، آن روزها كه در نيمه ي دانشگاه بودم .... صبح ها براي نماز صبح ،‌ بيدار ام مي كردند با زور (!)... ظهر ها با اين بهانه كه سرم شلوغ است و در دانشگاه به خاطر مسئوليت هايي كه دارم وقت نماز ندارم ، و شب ها به خاطر خستگي يه روز ، نماز ام را نخوانده مي گذاشتم ....آن روزها ديگر از خدا نمي ترسيدم .... ترس اي در من نبود ،‌ آخر من بزرگ شده بودم !!!!

6. و بسيار بسيار يادم هست ، شب ای را كه دريافت ام هر چه تا آن زمان زيسته ام ، بيهوده بوده است ....شب اي كه تا دوباره  آمدن اش چيزي نمانده است ....

7. يادم هست ، خوب يادم هست درست همان شب ، با خواندن نمازي دريافتم كه نماز بدون شك كوتاه ترين راه رسيدن به خداست ....

8. اكنون روزهاست كه اين ها را مي دانم ... اين ها كه امروز باور ام شده اند و به درست بودن شان ،‌به راست بودن شان ايمان دارم :

9. به من گوش مي كني ؟ نگاه كن .... راست مي گويم :

 

فكر كن و بگو :

1. چرا بايد از خدا بترسي ؟

2. اين ترس چه معنا و مفهومي دارد ؟

3. چرا بايد از ترس خدا ،‌نماز بخواني؟

4. اصلا بايد نماز بخواني ؟

5. آيا امروز اين كه نمازي بخواني ،‌الله اكبري بگويي ،‌دغدغه ي تو هست ؟

6. به من گوش مي دهي ؟

 

من به تو مي گويم ..... گوش كن ... راست مي گويم ....

1. از خدا نبايد ترسيد .... مگر نه اين كه خدا بخشنده و مهربان است ... مگر نه اين كه او عادل ترين است ... مگر نه اين كه او بهترين است ... پس ترس از خدا ،‌از اين موجود برتر و بهتر ، هيچ معنايي ندارد .... هيچ معنايي ..

2. اما .. از چيزي خوب است بترسيم ... آن چيز البته هرگز خدا نيست ...آن چه ما را در تمام دوران از ان ترسانده اند ، خدا نيست ....آن عدالت خدا ست ... و اين ترس تنها براي اين است كه ما ياد مان باشد هر بدي اي كه بكنيم چه در حق خودمان ، چه در حق ديگران ، خداي اي هست بالاي سرمان كه ما را نظاره گر است ،‌ با هر خطايي كه مي كنيم ، متاثر مي شود .... با هر بدي اي كه مي كنيم ،‌ نگران مان مي گردد ... خداي اي كه اما بسيار رحمان و رحيم است و اگر ما به سوي اش برگرديم راه را بر ما نمي بندد ... او گشوده ترين اغوش را براي بندگان اش دارد .... اما ... اگر اين بنده خودش را به كوچه ي علي چپ اي بزند كه كوچه نيست ديگر در اصل بن بست اي ست ... آن وقت خداي عادل به خاطر اين كه روزي گفته است خوبان با بدان يكي نيستند تنها به خاطر اين كه قول داده است بدان را مجازات كند .... ما را به مجازات بدي هاي مان مي رساند تا يادمان بماند كه خدا بنده اش نيست كه وقتي حرف اي مي زند زير قول اش بزند ... اين است چيزي كه ما بايد از ان بترسيم .. و اين ترس با همه ي تلخي اش شيرين است زيرا مرا و تو را و او را از بد بودن منصرف مي كند...

3. نمازي كه امروز از روي ترس .. خوانده مي شود چيزي تا پايان اش نمانده است ... همين روزهاست كه در مي يابي چه فايده .... همين روزهاست كه درك مي كني در اين ايستادن ها و خم شدن ها و به سجده رفتن ها و گفتن ها كه هيچ ارامش اي در پي اش نيست چه اصراري به تكرار دوباره اش است و اين چنين است كه تو نمازت را ترك خواهي كرد ....

4. بگذار محكم بگويم ... خدا تو را ازاد گذاشته است ... او حتي در نماز خواندن يا نخواندن اجباري نگذاشته ... به تو گفته مي تواني بخواني مي تواني نخواني اما اين ستون دين تو ست ...... خدا خيلي شيوا گفته با كلام بنده اش گفته است ... اين ستون دين توست .... نماز در واقع كوتاه ترين راه رسيدن به خداست .... و هدف از دين داري مگر چيست ؟ چيزي جز رسيدن به خداي اي كه والاترين موجود عالم است ...

5. مي داني تو خوشبخت ترين موجود عالم اي اگر روزي حس كني نماز نياز توست ...نگو كو نياز ؟ نگو كو ارامش پس از نماز؟ نگو ..... تا كنون شده است كه نه به خاطر ترس از خدا ... نه براي انجام وظيفه ... نه از ترس ديگران اي كه نماز خوان اند ... نه به خاطر كسي ، چيز ي، جايي ،‌مقامي .... تنها به خاطر خودت .... به خاطر آرامش اي كه در پي اش هستي و تا كنون ان را در نيافته اي ... وضويي بگيري و به نمازي بايستي ؟؟؟؟ آيا تاكنون شده است وقتي صداي موذن ... وقتي آن الله اكبر اول به گوش ات مي رسد حس كني چيزي همه ي وجود ات را زير و رو كرد ؟؟؟ ايا شده است وقتي به نماز مي ايستي حس كني در حال پروازي ؟؟؟ ... ايا شده است اين چنين چيزي تو را از خود به در كند ؟.... ايا شده است ؟؟؟؟

مهم نيست كه شده است يا نشده است ....مهم نيست .... مهم اين است ... اگر اكنون پر از دردي ...اگر  اكنون در پي مرهمي .... برخيزي و وضويي بگيري و نمازي بگذاري... نه از سر وظيفه ... نه از ترس.... و نه به خاطر خدا .... فقط براي خودت ... براي خود اي كه چيزي نمانده تا خدا شود !!!... برخيز و نمازي بخوان... براي خودت... به اسم خودت حتي ... نمازي كه هيچ كس تو را در خواندن آن مجبور نكرده است ... نمازي از سر عشق ... نمازي براي ارامش ... همين ... همين يك بار ...همين يك نماز كافي ست كه وقتي صداي موذن مي ايد ...آن الله اكبر اول تو را زير و رو كند ... همين يك بار به نماز ايستادن با عشق ،‌با همه ي وجود ،كافي ست كه تورا عاشق كند ...برخيز و نمازي بخوان ...براي خودت ... به اسم خودت...به ياد خودت ...نمازي بخوان.......

6. به من گوش كردي .... مي دانم .... داري به كلمات من فكر مي كني ، مي دانم ... يك چيز را مي داني .... اكنون خدا ميان من و توست .... و اين اوست كه شكاف بين ما را پر كرده است .... به سوي خدا بيا .... همين اكنون نمازي به پا كن ... مي ترسي ؟ از خودت ... از گذشته ات ... از روزهايي كه بر تو رفته است .... نترس ... به قول مولاناي خودمان ......: صدبار اگر توبه شكستي ،‌باز آ....

 

10.خدايا ... چيزي نمي گويم امشب غير تكرار حرف مردي كه مي دانم زياد دوست اش داشته اي كه اگر نه اين كلمات را بر زبان اش و بر قلم اش نمي راندي ...

 

بيرون از تصور هر درست و غلط

مرغزاري ست ، آيا ان جا به ملاقات ام مي ايي؟...

 

اين مرد ، مولانا ست

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:55  توسط سودابه نيك نيا  |