|
|
|
|
|
1. خدايا اگه ازت غافل شدم ، خبرم كن ... 2. نمي تونم ... حتي نمي تونم روزا رو بشمرم... از امروز كه يك شنبه است تا اون روز كه باز هم يك شنبه است چند روز فاصله است ؟؟؟ به مغزم فشار بيارم ؟؟؟ 3. نه .... 4. نمي خوام ... حتي نمي خوام روزا رو بشمرم ... 5. حس غريبيه ... كسي هست كه منو بفهمه ؟ حتما هست ... اين حس رو حتما كساني قبل از من تجربه كردن ... اين حس غريب كه شايد بشه اسمش رو ترس گذاشت ... ترس از خود ...ترس از من ... ترس از مني كه حالا ديگه خيلي بزرگ شده ... بزرگ و ترسناك ... مني كه ميره تا اين بار كاملا بشكنه ... مني كه شايد ترك خورده و شكستش ديگه ترسناك نباشه ... اما الان هنوز من از اين من مي ترسم ... و باز امروز فقط چند روز مونده به رفتن دارم دوباره مي پرسم : چرا الان ؟ چرا حالا ؟ كاش امسال دو سال پيش بود !!! 6. گيجم ... مبهوتم ... اون قدر گيج كه حتي نمي دونم چي بايد بنويسم ... 7. صب كن ... بذار از كسي كمك بگيرم : 8.حج: آهنگ ، قصد ، يعني حركت و جهت حركت نيز هم .همه چيز با كندن تو از خودت ، از زندگي ات و از همه ي علقه هايت آغاز مي شود. مگر نه د رشهرت ساكني؟ سكونت ، سكون؟ حج ، نفي سكون ، زندگي چيزي كه هدفش خودش است يعني مرگ، نوعي مرگ كه نفس مي كشد ، مرگي جاندار، زيستني مرداري، بودني مردابي... حج: جاري شو ! زندگي ، حركتي دوري ، دوري باطل، آمد و رفتي تكراري و بيهوده ؛ كار اصلي؟ پيرشدن ؛ نتيجه ي واقعي ؟پوسيدن . نوساني يكنواخت و ابلهانه.شكنجه اي سيزيف وار. روز، مقدمه اي بر شب، شب ، مقدمه اي بر روز و سرگرم بازي خنك و مكرر اين دو موش سياه و سفيد كه ريسمان عمر را مي جوند و كوتاه مي كنند تا مرگ. زندگي ؟ تماشايي، و تماشاي صبح و شام هاي بي حاصل ، بي معني ، يك بازي بي مزه و بي انجام ، وقتي نداري ، همه رنج و تلاش و انتظار ، وقتي مي يابي و مي رسي، هيچ ، پوچ ، فلسفه ي عبث ، نيهيليسم ! و حج ، عصيان تو از اين جبر ابلهانه ، از اين سرنوشت ملعون سيزيفي ، برون رفتن از نوسان ، ترديد و دور زندگي ، توليد براي مصرف ، مصرف براي توليد . حج، بودن تو را كه چون كلافي سر در خويش گم كرده است ، باز مي كند ... 9. همه ي اينا رو دكتر شريعتي نوشته بود ... حتما بعد از برگشت ... 10. و شايد همين جمله ي اخر بس باشه براي اينكه بدونم چرا الان ... چرا حالا ... 11. بي حرف و بي شرح با همه ي شرحي كه دادم : 12. دارم مي رم حج... براي دوباره شدن ... تكه شدن ... ترك خوردن مني كه بزرگش كردم ... و نمي دونم وقتي كه برگردم كي هستم .... 13. دارم مي رم پيش خدا .... هموني كه ميگن از رگ گردن بهم نزديكتره ... دارم ميرم كه از نزديك تر از اين نزديك حسش كنم ... كاش بتونم .... 14. مي گن كسي كه واسه اولين بار چشش به خونه ي خدا بيفته هر چي آرزو كنه برآورده مي شه ...دارم به اين فك مي كنم وقتي ادم چشش به خونه ي خدا مي افته مگه اون عظمت و شكوه جايي هم واسه آرزو كردن مي ذاره ؟؟؟ 15. خدايا ... دارم ميام... دستمو بگير... نكنه فك كني بزرگ شدم ... نكنه فك كني مي تونم تنهايي راه برم ... نكنه فك كني من ... نه ببين ...دستمو نگير ... منو بذار روي شونه هات ... مي خوام فقط يه رد پا باشه ... فقط يه جاي پا ...
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 5:39 توسط سودابه
|
|
||