|
|
|
|
|
1. خدایا اگه ازت غافل شدم خبرم کن ... 2.چند روز هست که دارم به اندازه ی شبیه بودنم فکر می کنم .... 3. و چند وقت هم هست که مدام از خودم می پرسم چرا این جوری حرف می زنی ... چرا این جوری فکر می کنی ... چرا این جوری نگاه می کنی... 4. اشتباه کردم . باید بعد از هر کدوم از این جمله ها علامت سوال؟ بذارم !!! 5.و چند ماه هست که همش دلم می خواد بگیره ... الکی و کاملا بی دلیل. دوست داره هی غصه دار بشه و همش غصه بخوره . انگار از غم ناک بودن خوشش میاد!!! 6.و اين غم ناك بودن چقدر آدم رو یاد نم ناک بودن می ندازه !!! یه یاد چشمهایی همه تر.... 7.و امروز کاملا رسمی نشستم و به ناهنجاري هاي درونم فکر کردم .... . 8.و در این دادگاه منفرد از خودم پرسیدم : سودابه ... آدم بودن یعنی چی؟؟؟ 9. وای که بعضی وقتا چه سوالای سختی می پرسی دختر.... 10. آدم بودن ؟؟؟؟ 11. و بعد به آدم بودن فکر کردم .. به اینکه ... اینکه من چقدر ادمم و چه زمان آدمم؟؟؟ 12. و باز مساله سخت تر شد... 13.به همه ی جمله های خوشکلی که درباره ی ادم بودن شنیده بودم فکر کردم. سعی کردم هر چی در این مورد میدونم به خاطر بیارم . سعی کردم ... 14.می گن اخلاق مطلقه.... نه نسبی. و من اینو قبول دارم ولی آدم بودن چی؟؟؟ 15. بعضی وقتا از خودم عصبانی میشم ... یکی نیست به من بگه تو که داشتی زندگی می کردی ... حالا چه وقته بر هم زدن آرامشت بود؟؟؟ 16. ولی نه ... مهمه ... مهمه که ادم باشم !!! 17. دوباره به خودم فکر کردم و به تفکراتم و به رفتارم و به اعتقادم و به خودم با همه ی باورهام ... و به قورباغه هایی که ... و به چاقوی قالی بافی ... و به مارمولک زشت فراری... و به موش كوچولوي اتاق كناري ... وبه خروسي كه پختم تا ازش اسكلت بسازم ....و به ماهي عيد سال جاري و به اینکه... به اينكه چرا من مثله بقیه ی دخترا از سوسک نمی ترسم؟؟؟!!! 18.بعد یه هو همه چیز با هم قاطی شد.... 19. سوسک و قورباغه و مارمولک و چاقو و کشتن و نترسیدن و... 20. اون وقت دلم خواست جیغ بکشم.... چون برای یه لحظه فکر کردم نکنه به خاطر این کارا و به خاطر این فکرا از ادم بودنم فاصله گرفتم ؟؟؟ 21.و قبل از اينكه جيغ بكشم دلم واسه خودم سوخت... 22. يادم اومد از اون روزي كه به حرف حمید بهادری فكر كردم و گفتم با خودم كه ديگه به اين چيزا فكر نمي كنم ... ولي ... ولي من عذاب وجدان دارم واسه همه قتلايي كه مرتكب شدم ... اين اولين اعتراف رسميه منه !!! 23.مي بيني اين موجود كه اسم خودش رو گذاشته آدم چقدر شده بي رحم ... مي بيني... 24.يكي نيست از من بپرسه چطور دلت اومد جون يه جوندار رو بگيري ... يكي نيست؟؟؟ 25. همه چيز به نام علم ... همه چيز در راه علم ...همه چيز به پاي علم . من كه بي گناهم !!!! اينو همه ي قاتلان علم پيشه مي گن ... 26. چند وقت بود ياد گرفته بودم خودم رو ببخشم ... ولي اين وجدان گاهي خيلي بي قرار مي شه .... كاش ...(نه فكر نكني مي خواستم بكنم كاش وجدان نبود !!!) 27. حالا با وجود همه ي اينا ... من دارم تمرين مي كنم آدم باشم ولي حيف كه باز اين كار رو به روش خودم انجام ميدم ... تعريف ديگران از آدم بودن به كار من نمياد. بد عادتي دارم ... مزه ي همه چيز رو بايد بچشم ... 28. و امروز مطمئنم كه به شماره ي هر آدمي راهي براي آدم بودن هست .. 29. چارچوب اين جمله رو از دكتر شريعتي دزديدم ...از اونجا كه ميگه : به شماره ي هر دلي ،عشقي هست ... فك كنم اينو توي كوير گفته ... 30. سودابه ؟؟؟ دزد هم كه هستي!!!! 31. يكي جلوي نوشتنم رو بگير ... مبادا چيز ديگه اي نمايان بشه !!! 32. خدايا من گناهكارم ...اما گناه من با همه ي بزرگيش از كرم تو كوچيك تره ... 33. خدا نكنه مغز كسي كه داره مي نويسه آشفته باشه !!!
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 15:37 توسط سودابه
|
|
||