|
|
|
|
|
۱. خدایا ازت غافل شده ام.... خبرم هم کردی ...اما من... ۲. دلم برایت تنگ می شود... گاه به گاه ... که این گاه هایش گاه خیلی زیاد است... ۳. صدایم کن.. کارت دارم... حرفی دارم ... من راه خانه ات را از یاد نبرده ام... تنها به سکوتی مبتلا شده ام که فکر می کنم دارد جانم را بی جان می کند! ۴. نه از سر نخواستن که قسم می خورم تنها از سر نتوانستن این جا را ترک می کنم تا روزی که باز توانا شوم.... ۵. پس اگر برگشتنم می خواهی توانم بده... معامله می کنم با تو... چه بنده گستاخی شده ام ... می بینی؟... معامله می کنم با تو... وای بر من اگر تو ترک این معامله کنی.... ۶. وقت رفتن شده است... می بوسمت... بوسیدنی نه مانند پیش از این ها... تنها می بوسمت ... ۷. برایم دعا کن خدا... دعا کن |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 15:25 توسط سودابه
|
|
||
|
|
چيزي براي گفتن |
|
- هر آن چه بی خداست در زمان و مکان رخ می دهد. این جهانی است که تو به آن خو کرده ای . زمان و مکان چون توری تو را به دام انداخته اند ....اما تورها همیشه سوراخ دارند...سوراخی پیدا کن و از میان آن بیرون بپر ....آن گاه خداوند بر تو آشکار خواهد شد . |
||
|
|
|
|
|
وبلاگ من ایمیل من گذشته ی وبلاگ من |
||
|
|
آرشیو موضوعی |
|
|
داستان |
||
|
|
|
|
|
POWERED BY
BLOGFA.COM | ||
